رمز عبور

تا ز می خانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

رمز عبور

تا ز می خانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دوردست

باران سنگ گرفته

حرف ازدحام است

در تراکم تیغ و تیر


اینجا

هیچ کودکی حرف آب را

در خیمه ها تکرار نمی کند

قول داده اند کودکان به هم

به شرطی که ماه

تنها همین یکبار

جای آسمان

از گوشه‌ای در علقمه  طلوع کند


اینجا

در خیمه ها

 کودکی تشنه نیست

حرف آب نیست

به شرطی که آنجا

حرف دستهایت نباشد

جدا از تن


  • احسان ترابی
  • ۰
  • ۰
نقل است در روزگار جوانی خانه‌شان میزبان علی و پسرانش بود. بر بام  به انتظار نشسته بود و راه را میکاوید. از دور که میهمانان را دید خواست به شوق بدود و خبر را برساند. افتاد و دیگر نفس نکشید. مرده بود. جوان را در اتاقی پنهان کردند محض خاطر میهمانان.
میهمانان سراغش را گرفتند و ماجرا را فهمیدند. حسین کنارش نشست و صدایش کرد. جوان نفس نمی کشید. حسین دوباره صدایش کرد. جوان چشمهایش را گشود.

***
باران تیغ و شمشیر هم که ببارد
مرگ هزار بار
از دهان شمشیر پیکرت را هم
بوسیده باشد
خانه باشی
یا در صحرای بلا
چشم می گشایی
وقتی حسین بگوید
حبیب
  • احسان ترابی
  • ۰
  • ۰
محض عطش نبود
بر سر دستان پدر
کوچکترین سرباز
علمدار را جست و جو میکرد
که در غوغای فرات
از گهواره علم پیدا نبود

در بلندترین جای صجرا
جایی به روی نی
کوچکترین ستاره
سری میان سرها بود
در انتظار ماه




  • احسان ترابی