رمز عبور

تا ز می خانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

رمز عبور

تا ز می خانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

خدا دوباره گفته محمد

چقدر جای مادر خالی است

آن روزها
نه کعبه طاقت داشت
نه اذان
کعبه را اشک بر میداشت
و اذان در نیمه راه، غم را شهادت میداد
بس که فاطمه بیتاب محمد میشد

لابد اگر بودی علی جان

بلال دوباره میشد اذان بگوید
بس که عطر پیامبر میدهی

راه که میروی
خیال میکنم حالاست که
جبرئیل قرآن را دوباره
تحفه بیاورد

من که می گویم اصلا
بیا امروز تو شیخ جماعت باش
مسجد میشود همان مسجد روزهای محمد
خدا را چه دیدی
شاید فاطمه هم به تماشات آمد

  • احسان ترابی
  • ۰
  • ۰

گیرم که روضه جانت را آتش زده بود
میماندی لااقل طفلکت بار اول
بگوید بابا

گیرم که شام و خرابه خرابت کرده بود
حیف قد وبالایت نبود
که شده تنها خاطره ای در دوردست خیال عروس؟

طاقتت کدام تاسوعا تمام شد؟
ما هم هیئتی بودیم دیگر،
ببین چه خوب سینه میزنیم!

گیرم صدای العطش از سمت خیمه ها بلند شده
دندان روی جگر میگذاشتی
باران شاید میگرفت...

زیر کدام علم سینه زدی؟
کدام جای روضه بود که ما نشنیدیم؟

پیرهن سیاهت را کدام دست
بر قامتت دوخته بود
که در دم آخر
از کوچه ای که باز کرده بودیم
راهت را کشیدی و رفتی کنار خیمه ها

که باران سنگ نبارد
که آتش نیفتد به جان اهل حرم

  • احسان ترابی